دختری با گوشواره های مروارید

لینک دانلودش:http://www.up.98ia.com/images/5tym1gmcq552nctgwvrw.jar

خلاصه ی کتاب:

دختری بنام گریت به دلیل ناتوانی پدرش که سالیان قبل در کارخانه ی کاشی سازی چشمانش را از دست داده بود مجبور به کار در یکی از خانه های محله ی کاتولیک ها (خانه اقای جان ورمر) میشود. آقای جان ورمر یک نقاش است و گریت که خود هم روح هنرمندی دارد به ورمر علاقه مند میشود...

بنظر می آید که ورمر نیز به او علاقه مند شده اما هیچگاه حرفی از عشق میانشان رد و بدل نمیشود...و حالا گریت مانده است با یک عشق ممنوعه...

 

 جالبه بدونید که این داستان رو بر اساس پرتره ای کشیده شده توسط آقای ورمر نقاش معروف نوشته اند که عکسش رو در بالا می بینید. امیدوارم این داستان رو بخونید و لذت ببرید. منتظر داستانای بعدی باشید .

فعلا بای.....      

 

 عکس هایی از فیلم :

 (برای مشاهده عکسها در سایز بزرگترروی عکسها راست کلیک کرده و گزینه  open imaje in new tab را بزنید!)

          

        

 

 

/ 12 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام نفس! تبریک می گم گلم! به دنیای بلاگرها خوش اومدی! هم وبت خوشگله هم نوشته هات قشنگ! واقعا تعجب کردم که اینقد خوب خلاصه کردی! البته جای تعجب نداره بالاخره روح (شاید بشه گفت ژن) نویسندگی مادر خانومی نازت تو وجودت هست. ایشالا که بهتر از این ادامه بدی و من بشم مشتری ثابت وبت! آخه من طرفدار متن های کوتاه هستم چون در حال حاضر وقت زیادی واسه مطالعه ندارم. و اما راجع به این پست: من نصف این داستانو خونده بودم و واقعا دوستش داشتم. الان با اینکه خلاصه شو خوندم و متوجه کل داستان شدم ولی باز دوست دارم تمامشو بخونم. امیدوارم در آینده خلاصه ی کتابای خودتو بخونم![شوخی][گل] (باشه ناراحت نشو کل کتاباتو می خونم [نیشخند])[لبخند]

زهرا

ای بابااااااااااااا! عجب ضدحالی بود این شکلک چشمک!!! اشتباه چاپی بود! شما ببشخین! بدین وسیله ضمن عرض پوزش متن تصحیح شده ی آن تقدیم می گردد: [چشمک]

زکیه

وای ملیحه جونم! آفرین، واقعا آفرین! دوباره خوندمش خیلی باحاله. خیلی جالبه اگه من میخواستم داستانو خلاصه کنم حداقل سه برابر این میشد ولی تو خیلی خوب خلاصه کردیش. ولی اسم اون خدمتکاره تانکه بود نه مرتگه! مگه نه؟ مرتگه هم فک کنم دخترش بود. درست میگم؟ یا نه؟

زکیه

یه چیز دیگه! برای اطلاع خوانندگان: این دختر چون خیلی به اصول اخلاقی پایبند بود وقتی ورمر خواست پرتره شو بکشه حاضر نشد سربندشو برداره و همون طور که میبینید اصلا موهاش معلوم نیست. خیلی این نکته داستان برام جالب بود. یه جا خوندم فیلمی که از این داستان ساخته شده جزو معدود فیلمای پاک و عاری از بی اخلاقی های معمول هالیووده.

امیر

kheyli dir danlod mishe

نگار

سلام خیلی قصه خوبی بود من فیلمشو2 بار دیدم خیلی قشنگه.مرسی

مینا

درود بر همگی یه سوال دارم من هر کار میکنم دانود میشه ولی اجرا نمیشه میشه علت رو بهم بگی ممنون

سپیده

[قلب]ملیحه جون وب سایتت عالی بود نه مهشر بود داستان هات همونایی بودند که من می خواستم در ضمن خودت هم خیلی با حالی امید وارم باز هم کتابای هیجانی برامون بفرستی من اولین باریه که از سایتت دیدن می کنم اما تصمیم گرفتم باز هم به سایتت بیام پس داستا نا تو بیش تر کن[نیشخند][دلشکسته][چشمک][دلقک][ماچ]

گلی

سلام کدوم ورمر هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ابرو]

نرگس

این اسکارلت جوهانسونه؟