من نوکر بابا نیستم - هتل کتاب

هتل کتاب
ورود شما به هتل کتاب را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
پارسا میلانی
صفحات اختصاصی
تبلیغات


سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ :: ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ

حدود 3 سال پیش بود که با دخترخاله هام جمع شدیم و رفتیم بیرون (یادش بخیر! الان دیگه انقدر درس ریخته سرمون که وقت نمیکنیم زیاد باهم بیرون بریمخنثی).

تو گشت و گذارمون به چند تا کتابفروشی هم سر زدیم. تو غرفه‌ی مخصوص نوجوانان یه کتاب دیدم که اسمش منو جلب کرد : من نوکر بابا نیستم!

تصویر روی جلدش بانمک بود و مقدمه‌اش هم جالب بود و من خوشم اومد. اما مهمتر از همه اسم نویسنده ترغیبم کرد که بخرمش. اسم احمد اکبرپور رو قبلا شنیده بودم و دلم میخواست یه کتاب ازش بخونم. همه‌ی اینا روی هم باعث شد کتاب رو که از نشر افق بود بخرم.

وقتی اومدم خونه و حدود 5-6 صفحه از کتاب رو خوندم از خریدم پیشیمون شدم و احساس کردم کتاب جالبی نگرفتم. اما خب به هرحال 4000 ت پول بالاش داده بودم و نمیشد که پولمو حروم کنم!(خسیسم خودتونیدنیشخند)

خلاصه تا نیمه‌ی کتابو خوندم و در کمال تعجب دیدم نه تنها از داستان و قلم نویسنده خیلی خوشم اومده بلکه نمیتونم برای خوندن بقیش صبر کنم! درنتیجه این حس خساست ما سبب خیر شد و "من نوکر بابا نیستم" تبدیل به یکی از بهترین رمانهای ایرانی ای شد که خوندم. (نتیجه‌ ی اخلاقی : صرفه جویی کنید تا کامروا شوید‍!نیشخند)

بنابراین اگه کتابو شروع کردید و اوایلش یکم گیج شدید یا حوصلتون سر رفت تحمل کنید چون در ادامه خیلی جالب میشه. خود من که آخراش حسابی هیجان زده شده بودم، ینی کاملا حس میکردم جای شخصیتام! این کتاب حال و هوای کودکی و اون دوران رو برام زنده کرد.

کتاب توی یه فضای روستایی و کاملا ایرانی میگذره و برای منی که بیشتر رمانهای خارجی خونده بودم یه تنوع جالب بود(دلیل اینکه تعداد کتابای ایرانی ای که خوندم کمتره مستقیما مربوط میشه به رمانهای عاشقانه‌ی سطحی ای که خوندم و منو کاملا نسبت به کتابای ایرانی زده کرد و باعث شد در این بین اون کتابای خوبم حقشون ضایع بشه).

اخلاق ، رفتار و نحوه‌ی زندگی شخصیت‌ها ایرانی و دلچسبه. با اینکه شخصیت‌ها خوبِ مطلق نیستن اما جالبه که من همشونو دوست دارم. از جمله شخصیت پدر داستان که اوایل خیلی خشن و متعصب به نظرم میومد اما کم کم ازش خوشم اومد و درکش کردم. همه‌ی اینا مدیون قلم عالی نویسندس که به خوبی میتونه شما رو با شخصیت‌ها همراه کنه و باعث بشه درکشون کنید.

 داستان از زبان شخصیت‌های مختلفی بیان میشه. اما در ابتدای هر فصل گفته نمیشه که از زبان کدوم شخصیته ، باید بخونید و متوجه شید. از جمله کسایی که داستان توسط اونها روایت میشه : داوود(شخصیت اصلی) ، پدر ، یونس(برادر دومی یا سومی دقیق یادم نیست) و در آخر ساره(خواهر کوچیکه). یادمه وقتی دیدم از زبان ساره داستان داره نقل میشه خیلی سورپرایز شدم. به دلایلی که حالا نمیخوام گفتنش باعث لو رفتن داستان بشه ، ولی درکل اون فصل از فصل‌های موردعلاقم بود.

احمد اکبرپور نویسنده‌ی محبوب کودکان و نوجوانان جوایز زیادی کسب کرده ، از جمله : جایزه‌ی برگزیده کتابخانه بین‌المللی مونیخ برای کتاب "من نوکر بابام نیستم". برای خوندن اطلاعات بیشتر درباره‌ی این نویسنده میتونید به اینجا مراجعه کنید. خلاصه اینکه من از این کتاب خیلی لذت بردم و خوندنشو به بقیه توصیه میکنم.

 همونطور که گفتم من این کتابو از نشر افق خریدم و چون نسخه‌ی اینترنتی ای از این کتاب موجود نیست باید کتاب رو به صورت چاپی تهیه کنید. میتونید از سایت‌های کتابفروشی خریدپستی کنید یا مستقیم از کتابفروشی‌ها بخرید. دیگه تصمیم با خودتونه.

برای خوندن خلاصه و مقدمه‌ای از کتاب بفرمایید ادامه...



 خلاصه :

بسته‌ای پول از جیب پدری خسیس و سخت‌گیر توی چاه مستراح می‌افتد. در روستایی هیچ‌کس حاضر نمی‌شود توی چاه برود. پدر تصمیم می‌گیرد یکی از بچه‌هایش را با زور توی چاه بفرستد. بچه‌ها مقاومت می‌کنند و کشمکش بالا می‌گیرد ...

 

مقدمه‌ی کتاب :

مدت‌ها پیش یکی از دوستانم قضیه‌ای را برایم تعریف کرد. شاید او هیچ‌گاه خیال نمی‌کرد من براساس آن داستانی بنویسم و پیازداغش را زیاد کنم. البته با این توضیح که ماجرای واقعی در یکی از روستاهای کرمانشاه پیش آمد و من آن را به ولایات خودمان در جنوب کشاندم.

آدمیزاد موجود غریبی است. از این جانور دوپای دم‌بریده هرچه بگویید برمی‌آید. پول ، پول ، پول. کلمه‌ای که مثل باقلوا دهن را آب می‌اندازد. البته بر منکرش لعنت که بدون آن کار بشر پیش نمی‌رود و تعداد آدم‌های تنبل سربه‌فلک می‌کشد. با این‌حال گاهی همچون تاول چرکینی بر صورت نجیب آدمیزاد سر باز می‎کند.

تمام این ماجرا از پول آغاز و به پول ختم می‌شود ، اما اشتباه می‌کنید اگر فکر کرده‌اید من از پول بدم می‌آید. لااقل توی این قصه حسابی با آن حس گرفته‌ام. اگر این کاغذهای ده-دوازده سانتیمتری این‌گونه می‌توانند اشرف مخلوقات را سرکار بگذارند حتما حکمتی در آن‌ها نهفته است. اگر چانه‌ام بیش از این گرم شود می‌ترسم هنوز هیچی نشده قصه را لو بدهم. خودتان بخوانید و قضاوت کنید.



موضوع مطلب : طنز
آرشيو مطالب
آبان ٩٥
مهر ٩٥
امکانات وب