زادروزم مبارکــــ :) - هتل کتاب

هتل کتاب
ورود شما به هتل کتاب را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
پارسا میلانی
صفحات اختصاصی
تبلیغات


چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ :: ٩:٥۱ ‎ب.ظ

نمی دونم تا حالا برای شمام پیش اومده یا نه ، ولی بعضی وقتا ، توی یه شرایط خاص چیزی به دستتون می رسه که اگه هر وقت دیگه ای رسیده بود ؛ اونقدر خوشحال نمی شدید!

از اونجایی که من عشق کتابم ، چند وقت پیش چند تا کتاب سفارش داده بودم...به دلایل مختلف هنوز آماده نشده بود و منم فکر میکردم حالا حالاهام قرار نیست کتابا به دستم برسه.

تا این که امروز بعد از ظهر ، روز تولدم ، در حالی که اصلا انتظارشو نداشتم برام رسید!

با اینکه شاید چیز کوچیکی باشه ، اما برای من که خیلی خوشحال کننده بود...جالبه از اونجایی که خودم کتابا رو سفارش داده بودم ، انگار که خودم به خودم کادو دادم!نیشخند

حالا ، قصدم از این همه مقدمه چینی ، این بود که کتابایی رو که خریدم بهتون معرفی کنم!

1. بخشنده (لوئیس لوری) : جلد اول یه سه گانه است ، من خیلی وقت پیش تقریبا یک سوم کتابو خونده بودم اما به دلایلی نشد ادامه اشو بخونم. خلاصه همیشه تو کف ـش بودم..کتاب واقعا قشنگیه..توصیه میکنم حتما بخونید! ژانر کتاب فانتزی - تخیلی - پساآخرالزمانیه.

2. کابوس باغ سیاه (آرمان آرین) : فکر میکنم دیگه با آرمان آرین آشنا شده باشید. تو پست قبلی پارسیان و من ـشو گذاشته بودم...آرین قلم خوبی داره ، به شخصه توصیه می کنم ! در ضمن ژانر کتاب فانتزی - ترسناکه که به درد طرفدارای کتابای وحشت آور می خوره!

3. مادربزرگت رو از اینجا ببر (دیوید سداریس) : کتابی تو ژانر طنزه و متشکله از چند داستان کوتاه که خوندنش خالی از لطف نیست و خنده رو به لباتون میاره!

اینم از سه تا کتاب خوشگل منبغل! انقده دوسشون دارم که نگو!نیشخند

راستی اگه میخواید یه خلاصه ی کوتاه از هر کتاب بخونید بپرید ادامه مطلب!


بخشنده :

دنیای یوناس کامل است . همه چیز تحت کنترل است . جنگ ، ترس ، درد و هیچ حق انتخابی وجود ندارد . برای هر یک از افراد مجموعه شغلی در نظر گرفته شده است .

وقتی که یوناس دوازده ساله می شود ، برگزیده می شود تا نزد بخشنده تعلیمات خاصی را فراگیرد . بخشنده خاطرات دردها و شادی های واقعی زندگی را به تنهایی ، تحمل می کند .

حالا نوبت یوناس است که حقیقت را دریافت کند . بازگشتی وجود ندارد .

 

کابوس باغ سیاه :

روان من از نیم تاریکی و ظلمت، آکنده است و نور شمع های ما، هرگز برای روشن کردن آن و این همه دیوار و سنگ کافی نبوده است. شاید همین است که خواب هایم همیشه هولناک و کابوس وارند و من تا کنون از روز زاده شدن از مادر، چهارده سال تمام است که هرگز رویا ندیده ام!

کابوس باغ سیاه روایتگر پسری 14 ساله است که به همراه خانواده اش در باغ اجدادیشان زندگی می کند...هیچکس تابحال قدم به بیرون از باغ نگذاشته است...

طبق رسم خانوادگی فردی که به 15 سالگی برسد حق انتخاب دارد ، بیرون رفتن یا ماندن درون باغ.اما مشکل این است که تابحال هیچ کس به 15 سالگی نرسیده است...هر کدام قبل از آن به طریقی جان خود را از دست داده اند و به سرنوشتی یکسان دچار شده اند.

و اکنون تولد پسرک نزدیک است....

 

مادربزرگت رو از این جا ببر :

در بخشی از کتاب آمده است "از آن‌جایی که من و خانواده‌ام بی‌اندازه باهوش‌ایم قادریم که درون آدم‌ها را ببینیم، انگار از پلاستیک سفت و شفاف ساخته شده‌اند. می‌دانیم بدون لباس چه شکلی هستند و عملکرد مذبوحانه‌ی قلب و روح و امعا و احشایشان را می‌بینیم.

وقتی یک نفر می‌گوید "چه خبرا پسر" می‌توانم بوی حسادتش را حس کنم، همین‌طور میل احمقانه‌اش را به تصاحب تمام مواهبی که ارزانی‌ام شده، آن هم با لحن خودمانی‌ایی که ترحمم را برمی‌انگیزد و دلم را آشوب می‌کند. آن‌ها هیچ‌ چیز راجع‌به خودم و زندگی‌ام نمی‌دانند و دنیا هم پُر است از این‌جور آدم‌ها.

مثلاً کشیش را در نظر بگیرید، با آن دست‌های لرزان و پوستی شبیه کت چرم پارافین‌خورده، به اندازه‌ی پازل‌های پنج‌ تکه‌ای که به عقب‌افتاده‌ها و بچه‌های دبستانی می‌دهند ساده و پیش‌ پاافتاده است. او به این خاطر از ما می‌خواهد ردیف اول بنشینیم چون نمی‌خواهد حواس بقیه پرت شود، می‌داند که همه بدون استثنا گردن می‌کشند تا زیبایی جسمانی و روحانی‌مان را ستایش کنند. مجذوب اصل‌و‌نسب و نژادمان می‌شوند و دوست دارند بی‌واسطه ببینند که ما چه‌ طور از عهده‌ی تراژدی‌مان برمی‌آییم. هر جا که می‌رویم من و خانواده‌ام در مرکز توجه‌ایم. "اومدن! نگاه کنین، اون پسرشونه! بهش دست بزنین، کراواتش رو بگیرین، دست کم چند تار موش رو، هر چی که تونستین !"



موضوع مطلب : پاد آرمان شهری / فانتزی / طنز / ترسناک
آرشيو مطالب
آبان ٩٥
مهر ٩٥
امکانات وب