گلچینی از کتاب های ار.ال.استاین - هتل کتاب

هتل کتاب
ورود شما به هتل کتاب را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
پارسا میلانی
صفحات اختصاصی
تبلیغات


سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ :: ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ

سلام به همگی

خوب و خوش و سلامتید؟

خب خداروشکرنیشخند

اگه یادتون باشه من قبلا کتابهای ار.ال.استاین رو به صورت پراکنده گذاشته بودم. اما الان همه رو توی یه پست جمع کردم تا یه تیکه بشه.

خب اول از همه بگم این کتابایی که گلچین کردم ترتیب خاصی نداره و فقط چون خودم خوندمشون گلچین کردم.نیشخند 

درمورد ژانر کتابهای ار.ال.استاین باید بگم فانتزی وحشته که البته میزان وحشتش زیاد نیست و درکل این کتابها برای زیر دوازده ساله ها مناسبه و برای بزرگترها زیادی آبکی و بی هیجان به نظر میاد.

من خودم یازده-دوازده ساله که بودم عاشق این کتابا بودم اما الان خوشم نمیاد. حال کنید چقدر سریع تغییر کردم!خنده

خب دیگه برای خلاصه و دانلود کتابها بفرمایید ادامه.

 


کمد شماره سیزده


 

لینک دانلود: 

خلاصه داستان:

لوک پسری 13 ساله و بسیار خرافاتی است.او در آغاز سال تحصیلی یک پیراهن درب وداغون که به قول خودش برایش شانس می آورد را می پوشد! او هر کاری می کند تا شانس بیاورد اما در همان ابتدا بین آن همه کمد ، کمد شماره ی13 نصیب او می شود. اما در این بین هنا دوست نزدیک لوک از شانس بسیار خوبی برخوردار است. مثلا: نزدیکترین کمد به سالن غذاخوری نصیب او می شود و یا شانسی در یک جشنواره شرکت کرده و برنده می شود. مدتی می گذرد اما شانس به سوی لوک نمی آید تا اینکه یک روز درکمدش یک اسکلت پلاستیکی با چشمانی قرمز پیدا می کند و آن را در جیبش می گذارد و در همان روز استرچ قلدر مدرسه را شکست داده ، در بسکتبال بهترین بازی را ارائه داده و در کل شانس زیادی به دست می آورد. اما آیا همیشه شانس با لوک یار خواهد بود...؟

مشکلاتی در راه است که لوک حتی فکرش را هم نمیکند....


*******

 

اسم من اهریمن


 

لینک دانلود: 

خلاصه:

داستان از جایی شروع میشه که مگی برای تولد سیزده سالگی اش همراه با سه تا از بهترین دوستانش در واقع سه تا خواهر به نام های جکی ، جودی و جیلی به یک کارناوال برای جشن گرفتن تولدش میروند. آن ها پس از تفریح به درون چادر یک پیشگو میروند.

هر یک از بچه ها از پیشگو خواستند تا فالشان را بگیرد اما نوبت که به مگی رسید پیشگو پس از گرفتن دستش جیغی کشید و گفت:از اینجا برو بیرون! تو با خودت اهریمن می آوری. هر جا که بروی با خودت نکبت می بری...

 بچه ها مگی را دلداری دادند که آن پیشگو احتمالا شوخی میکرده...اما اتفاقاتی که در چند روز بعد افتاد ، خلاف گفته ی آن ها را ثابت کرد!

 

*******

 

من مارتین نیستم

 

لینک دانلود: 

 

خلاصه :

مارتین پسری است که قرار است لوزه هایش را در شب هالووین عمل کند. اما شب هاووین؟ بدتر از این هم ممکن است؟ مارتین نگران است در این شب اتفاق بدی بیفتد ، اما آیا نگرانی او بی مورد است یا شاید واقعا شب هالووین شب نحسی است؟

  

*******

 

مترسک نیمه شب

 


 

لینک دانلود: 

خلاصه :

جودی و مارک (جودی 12ساله و مارک 11ساله  است) خواهر و برادری که هرسال تابستان را در مزرعه پیش پدربزرگ و مادربزرگشان میگذراندند امسال نیز برای تعطیلات پیش آنها رفتند...

استانلی و پسرش که تقریبا همسن جودی است برای پدر و مادربزرگ جودی کار کرده و پیش آنها زندگی میکنند... استانلی عقل درست و حسابی ندارد ولی مردی خوش قلب و مهربان است....

همه چیز خوب و عالی است و جودی و مارک در کنار پدر و مادربزرگشان حسابی تفریح میکنند... اما جودی حس خوبی نسبت مترسک های توی مزرعه ندارد... جودی چند باری آنها را در حینی که حرکت میکردند و یا دست هایشان را تکان میدادند دیده بود! اما جودی فکر میکرد که اینها همگی زاییده ی تفکر اوست و چنین چیزی غیر ممکن است تا اینکه یکروز استانلی حرف عجیبی زد... حرفی که خنده دار بنظر میرسید اما حقیقت داشت..!

حقیقتی که میتوانست زندگی آنان را نابود کند!!!

 

*******

 

مهمانی هالووین

 

 

دانلود : 

خلاصه :

 چهار دوست بسیار صمیمی در یک مدرسه و البته در کلاس هایی جدا درس میخوانند...(ری - تریستان - رزا  و  بلا) 

نزدیک جشن هالووین است و این چهار نفر برای خوشگذرانی در جشن نقشه میکشند... اما آقای مون معلم آنها جشنی برگزار کرده و فقط برای این چهار دوست دعوتنامه میفرستد!

 برای آنها بسیار عجیب است که چرا آقای مون فقط آن چهار تا را از آن مدرسه ی پرجمعیت دعوت کرده است؟

و از طرفی دیگر هیچکدام دوست ندارند مهمانی هالووین را در جشن آقای مون که آدمی خشک - جدی و بسیار عجیب است بگذرانند! اما نهایتا تصمیم میگیرند برای اینک آقای مون ناراحت نشود یک ساعتی آنجا بمانند و بعد بروند....

همه چیز عادی بود تا اینکه روز قبل از هالووین پسر آقای مون به آنها هشداری عجیب داد.... هشداری که از نظر آنها مسخره بود اما واقعیت داشت:( مواظب باشید!)

 

******* 

 

فراموشم مکن

 

 

لینک دانلود : البته یه تیکه نیست...(برای دانلود روشون کلیک کنین)

فصل 1_5

فصل 6_10

فصل 11_15

فصل 16_20

فصل 21_27


خلاصه:

دانیل یک دختر 15 ساله است که همراه برادر کوچکتر خود،پیتر و پدر و مادرشان به یک خانه ی قدیمی اسباب کشی میکنند. (کلا تو داستانای ترسناک به یه خونه ی قدیمی نقل مکان میکنن!نیشخند) دانیل برادرش را دوست دارد، اما از دست شوخی هایش عصبانی میشود. البته کمی هم حسودی اش میشود چون همه حتی دوست نزدیکش آدی فکر میکنند که پیتر پسری بانمک و جالب است. دانیل برای تولدش به شوخی آرزو میکند که تنها فرزند خانواده باشد اما نمیداند که در آینده ای نچندان دور همچین اتفاقی می افتد!

خلاصه دانیل در حالی که داشت خونه رو به آدی نشون میداد دید که در زیرزمین بازه. رفت تا اونو ببنده که یهو صدای آهی شنید و پس از آن صدایی زمزه گونه: پیتر...پیتر ما منتظریم!


*******

 

وحشت در خیابان شوک

 

 

لینک دانلود: 

خلاصه :

ارین رایت و دوست صمیمی اش ، مارتی ، عاشق فیلم های ترسناک هستند. به خصوص مجموعه ی فیلم های " وحشت در خیابان شوک". همه جور موجود ترسناک در خیابان شوک زندگی می کنند. پدر ارین کارگردان این فیلمهاست و حالا پارک بازی استودیوی را از روی این فیلمها ساخته است...او به ارین و مارتی اجازه میدهد تا قبل از افتتاح آن را امتحان کنند. زمانی که آن دو وارد پارک شدند، ترس را در زندگی شان درک کردند. در ابتدا قطار وحشت از درون غاری پر از موجودات وهم انگیز عبور کرد. سپس توسط گروهی از ملخ های غول پیکر مورد حمله قرار گرفت! آن موجودات خیلی واقعی تر از عروسک بنظر می آمدند. اما خیابان شوک که واقعی نبود ؛ بود؟

 

*******

 

دختر سایه

 

 

لینک دانلود: 

بعد از کلیک روی دانلود به صفحه ای منتقل میشید که باید روی دانلود رایگان کلیک کنید. بعد از اون دوباره صفحه ی جدیدی میاد ،که یه دکمه داره با عنوان ایجاد لینک دانلود... روش کلیک کنید...در آخر به صفحه ای منتقل میشید که یه دکمه ی دانلود زرد رنگ داره و همین طور یه لینک آبی رنگ...روی هر کدوم کلیک کنید دانلود میشه!


خلاصه:

او از سایه ها برمی خیزد دست هایش را از هم باز و در میابد که جریان هوا او را از زمین بالا می برد.شنلش از هم باز میشود و همچون دو بال بزرگ هوا را می شکافد.
شهر زیر پای اوست. چراغ های خیابان ها و خانه های شهر زیر آسمان بی مهتاب می درخشند.
هوای سرد گونه هایش را منجمد کرده است. سرش را پایین می آورد و از فراز ساختمان های خالی و خیابان های فرو رفته در سایه به سرعت میگذرد.
از آن بالا به نظر می رسد که اتومبیل ها به وسیله دو باریکه نور چراغ هایشان به جلو کشیده میشوند.رود خانه همچون نوری سیاه به رنگ قیر به آرامی در بستر خود جاری است.
او یک پرنده ی شب است.
تنها شب ها به پرواز در می آید ، چرا که دنیای او اسرار آمیز است؛ رازی که تاکنون به خوبی حفظ شده است.
هیچ کس اعتقادی به او - و امثال او - ندارد.
او از قیافه بهت زده و حیرانی که هنگام فرود از آسمان می بینید لذت می برد. یا صدای بلند فرود می آید در حالی که شنلش همچون بالهای پرنده ای بزرگ در دو طرف او جمع میشود.
جانیان ، دزدان ، چاقوکشان ، ولگرد های خیابانی و
 تمام آنانی که در طلب ایجاد ترس در دیگران و هیجان برای خودشان هستن با دیدن فرود او از آسمان فریاد حیرت و شگفتی سر میدهند و قبل از این که او حتی کلمه ای بر لب بیاورد یا حرکتی از خود نشان دهد ، پاهایشان به لرزه می افتد.
چهره شان را ترس فرامی گیرد و آکنده از ترس میشود.
گاهی که قدرت بی همتای او را میبینند بی درنگ تسلیم میشوند .
البته گاهی....
اما اگر آنان میدانستند در دل او چه میگذرد!
اگر آنان خبر داشتند که او چه احساسی دارد ، زمانی که مثل یک دیوانه ی کله خراب به اعماق خطر شیرجه میرود.
با چهره های خشمگین شان.... و با نگاه های زشتشان رو در رو میشود.
در برابر سلاح هایشان قرار میگیرد...به این امید که از سرعت کافی برای مقابله با خشونت وحشتزایی که امثال آنها قادر به ابراز آن هستند بر خوردار باشد.
در پشت آن نقاب آنها نمیتوانند ترس او را در چهره اش بخوانند.شنل بزرگ و باد کرده زانوان لرزان او را میپوشاند.
با صدایی آهسته سخن میگوید تا لرزش صدایش را کسی نشنود.
او هنوز از میزان قدرت خود آگاهی ندارد.او هنوز یاد نگرفته که به آن ایمان داشته باشد.او نمیداند چه مقدار نیرو و قدرت را میتواند به کار برد.او نمیداند این قدرت تا چه زمانی دوام خواهد آورد یا اینکه کجا ممکن است کم آورد.
او قادر نیست از رویارویی بگریزد.او نمیتواند از انجام وظیفه ای که سرنوشت به عهده اش گذاشته شانه خالی کند.
هر شب به گشت تنها و شبانه ی خود می رود.
در پی دردسر...و آن را میابد.
نبرد با زشتی ها و پلیدی ها ، از پا در آوردن قانون شکنان
آری . این زندگی خاصی است. آری....بسیار-تا حدی باور ناپذیر-هیجان انگیز و در عین حال ترسناک است.
اما او نیز میترسد.همواره در ترس و وحشت به سر میبرد.
او سزاوار سرزنش نیست...آیا قادر به این کار هست؟
او فقط دوازده سال دارد.

 



موضوع مطلب : فانتزی / ترسناک
آرشيو مطالب
آبان ٩٥
مهر ٩٥
امکانات وب